شرکت تولیدی رنگهای هنری ارژنگ

سه حدیث در باره ی کمال الملک

 

سه حدیث در باره ی کمال الملک

 

1) نقاش عصر مشروطه

       در مورد بزرگ ترین نقاش عصر مشروطه یعنی محمد غفاری ملقب به كمال الملك سخن های ضد و نقیض فراوان است. شاید برای برخی از نقاشان ما این پرسش وجود داشته باشد كه چرا این نقاش چیره دست، از مسافرت فرنگ خود تنها چند كپی از كارهای رامبراند و روبنس و تی سین را برای ما به سوغات آورد و جنبش امپرسیونیست ها را كه تنها چند محله آن طرف تر در جریان بود، ندید. 
این سئوال كه بسیار هم شنیده می شود را می توان برخاسته از نوعی اعتقاد به تكامل تك خطی در سبك های هنری دانست. یعنی انگار كه همه هنرها مجبور به پیمایش یك خط سیر واحد و محتومی هستند كه در آن لاجرم جلوتر بودن بهتر از عقب ماندن است. 
جدای از این بحث ها این تنها خود حركت است كه غیرقابل انكار باقی می ماند و كمال الملك یكی از مهم ترین كسانی است كه حركت نقاشی ما را با سبك واقع نمایانه اش در فاصله میان هنر ایرانی و هنر غربی برای مدتی طولانی قافله سالاری كرد، منتها این علاقه كمال الملك به هنر رنسانس و همچنین سبك وی كه در مقام قیاس با نقاشی های ایرانی پیش از خود، همان نسبت میان هنر قبل و بعد از رنسانس در اروپا را تداعی می كند، ما را با این سئوال مواجه می سازد كه نكند این سیر تكامل خطی واقعا راست باشد شباهتی كه ناشی از تفوق یك اخلاق مشابه است: اخلاق سرمایه داری.
اخلاقی كه تمامی تاریخ پس از رنسانس غرب را درنوردید تا تابلوهای قرون وسطایی و شمایل هایی را كه مصائب مسیح را تصویر كرده بودند مبدل به تصاویر هبه كنندگانی كند كه در پای صلیب مسیح زانو زده اند تا به عوض واقعه به بیننده تابلو بنگرند. انعكاس این واقعه در نقاشی بسیار پیشتر از مشروطه آغاز شده بود تا بتواند در مشروطه به بار بنشیند یعنی از دغدغه های محمد زمان در بازنمایی حجم و شفافیت و تعلق خاطر رضا عباسی به ترسیم اندام های مردم عادی اواخر صفویه شروع شد تا خود را به كارهای كمال الملك در عصر مشروطه برساند: حركتی درست همپای حكومتی كه پایه های خود را با بخشیدن القاب و امتیازات و انحصارات بی حساب به نوكیسگان از روی خواستگاه های سنتی و عشیرتی پیشین خود برمی داشت تا با گام هایی معلق به سمت آتیه برود. 
از دیدگاه امیل دوركیم جامعه و قدرت هایش امری فرافكنده به تصویر پروردگار است و بنابراین با تغییر مناسبات اجتماعی، هنر جامعه كه تصویر گری شكل اعتقادی بندگان نسبت به خداوند را بر عهده دارد، نیز تغییر خواهد كرد: در سال ۱۹۰۵ میلادی اولین جنبش های مشروطه آن هم به بهانه پایین آوردن قیمت شكر به وقوع پیوست و یك سال بعد اولین مجلس مشروطه تشكیل شد مجلسی كه اختیارات شاه را مشروط به خواست ملت می كرد و لذا بدیهی است كه هنر نقاشی نیز بی درنگ خود را از قید و بند های پیشین خلاص كند و من بعد به جای كشیدن ظل الله كه مستبدانه به بیرون تابلو نگاه می كند به كشیدن درنگ های مردم كوچه و خیابان بپردازد: یك كودك تخم مرغ فروش، یك پیرمرد رمال با دو زن روگرفته، یك مرد كه در زیر طاقی یك مسجد كفشش را به پا می كند، یك استاد زرگر در كنار شاگردش یا حتی خواب ناتمام یك پیرمرد خسته كه دستش را بالش سر كرده است. 
برای پی بردن بیشتر به این حركت موازی میان نهادهای قدرت و هنر، كه همواره مجیزگویی قدرت را می كند و به همین دلیل است كه وقتی قدرت به دست مردم می افتد، هنر رسمی می شود همان هنر مردمی كافی است توجه داشته باشیم كه اولین نهاد یا انستیتوی هنرهای زیبا یا همان مدرسه صنایع مستظرفه كمال الملك تنها پنج سال بعد از مجلس اول یعنی به سال ۱۹۱۱ میلادی تاسیس شد كه ما را از وجود ربطی معنادار میان نهاد قدرت مشروطه و این انستیتوی هنری مطمئن می سازد. و همچنین برای اینكه از وجود شباهت میان سنتی كه پس از رنسانس، در ترسیم خود هبه كنندگان از خاندان مدیچی به این طرف در درون تابلوهای مذهبی مرسوم شد با نقاشی های مذهبی دوران مشروطه مطمئن شوید به این نقل قول از خود استاد كمال الملك توجه كنید:
«هرچه در زمان ناصرالدین شاه، به خاطر هنرم از من به عناوین مختلف تشویق به عمل می آورد، برعكس در زمان مظفرالدین شاه بی اندازه مرا آزار می دادند. به من دستور می دادند تابلوهای ناپسند بكشم. مثلا یكی از این تابلوها، صحرای كربلا به سفارش «امیربهادر» بود. او می خواست تصویر او در این تابلو نقش شود، به صورتی كه از شمر تقاضای شفاعت می كند كه سر امام حسین را نبرد. حالا ملاحظه كنید كه باید چه كنم تكلیفم چیست به هر تقدیر و به خاطر آن كه «امیربهادر» از رجال دربار و از نزدیكان شاه بود، مجبور شدم تابلو را تمام كنم. اگرچه باطنا رنجیده بودم و احساس خطا و گناه می كردم. به هر حال در موقع مناسبی تابلو را برای «امیربهادر» فرستادم و خودم پیش او رفتم تا اگر توضیحی لازم باشد، بدهم. «امیربهادر» پس از دیدن تابلو خیلی خوشش آمد و كار مرا تحسین فراوان كرد و به نوكرش گفت ده تومان بده به نقاش»
این در حالی بود كه كمال الملك برای هر تابلویی كه می كشید، افزون بر انعام و مواجب دائمی خود، بیش از صد تومان می گرفت. او از این تحقیر به شدت ناراحت می شود و چنین ادامه می دهد:
«من هم این بی ادبی و هتك حرمت او را جواب دادم. ده تومان را نگرفتم و گفتم كه تابلو ناتمام است. اجازه بدهید تمام كنم و بیاورم. «امیر بهادر» خوشحال شد و اجازه داد. من هم تابلو را به منزل بردم. سر او را با سر شمر عوض كردم و تمام اعیان و اشراف و كسانش را كه با او مناسباتی داشتند، دعوت كردم و تابلو را نشانشان دادم. این مجلس بسیار تماشایی بود.»۱

 

پی نوشت: ۱ فتح الله دولتشاهی، فصلنامه «ره آورد»، شماره ۲۷ ایرج اسماعیل پور قوچانی

روزنامه شرق

 

 

2) کمال الملک

         محمد غفاری (میرزا محمد خان غفاری) معروف به كمال الملك از بزرگترین و نام آورترین نقاشان ایران فرزند میرزا رضاخان غفاری در حدود سال ۱۲۶۴ق/۱۲۲۶ش در شهر كاشان متولد شد. میرزا ابوالحسن غفاری (صنیع الملك) عموی كمال الملك و برادرش میرزا رضاخان از برجسته ترین نقاشان عصر قاجار محسوب می شدند. محمد غفاری پس از پایان دوران مقدماتی تحصیلی در شهر كاشان، جهت ادامه تحصیل (عمدتاً در رشته نقاشی) در مدرسه دارالفنون به تهران رفت. در آن هنگام او فقط۱۳ سال سن داشت. معلم نقاشی دارالفنون مزین الدوله نقاش دربار ناصرالدین شاه بود و لقب « نقاشباشی » دربار را داشت. 
محمد غفاری به خاطر ذوق و استعداد كم نظیرش به سرعت در عرصه نقاشی پیشرفت قابل توجهی كرد و خیلی زود آوازه او در نقاشی در شهر پیچیده و رجالی از دربار قاجار برای نقش تصاویر خود به او مراجعه می كردند. در این میان ناصرالدین شاه در سال ۱۲۹۸ق كه تحت تأثیر هنر نقاشی محمد غفاری قرار گرفته بود او را به عنوان پیشخدمت مخصوص و نقاشباشی به دربار برد و این واقعه فرصت و امكان مناسب و مطلوبی برای این هنرمند جوان به وجود آورد تا دهها تابلو نقاشی نفیس و زیبا از خود به یادگار گذارد. 
محمد غفاری نقاش باشی دربار در سال ۱۳۱۰ق از سوی ناصرالدین شاه به لقب مهم « كمال الملك » مفتخر شد. در همین زمان بود كه تابلو مشهور و معروف به « تالار آیینه » را كه حدود هفت سال طول كشیده بود و از شاهكارهای نقاشی او به شمار می رود، با امضای كمال الملك به اتمام رسانید. حدود یك سال پس از مرگ ناصرالدین شاه و در سال ۱۳۱۴ق برای تكمیل دانش خود در عرصه نقاشی و آشنایی با هنر نقاشی اروپایی به آن قاره عزیمت كرده و حدود سه سال در موزه های فلورانس، لوور و ورسای به مطالعه و بررسی نقاشی هنرمندان اروپایی پرداخته و چندین تابلو نقاشی از آثار نقاشان بزرگ اروپایی را بازسازی كرد. كمال الملك كه طی این مدت سه ساله به تجارب و دانش قابل توجه و ثمربخشی از هنر نقاشی دست پیدا كرده بود، به درخواست مظفر الدین شاه كه در سفر نخست اروپایی اش در سال ۱۳۱۶ق با او ملاقات كرده بود، به ایران بازگشت. 
كمال الملك كه به تقاضای مظفرالدین شاه بار دیگر كار نقاشی را در دربار شروع كرده بود، به ویژه به سبب جوّ مسموم و حسادت آمیز حاكم بر دربار و مشكلاتی كه رجال دربار برای او ایجاد می كردند پس از حدود ۵ سال برای زیارت مشاهد ائمه اطهار در عتبات عالیات راهی عراق شد و در سال ۱۳۲۱ق وارد كربلا شد. 
كمال الملك طی چندین سال اقامت در عتبات عالیات تابلوهای نقاشی متعددی را ترسیم كرد كه در زمره مهمترین آثار هنر نقاشی ایشان به شمار می رود. از جمله این آثار پرارزش و ماندگار باید به تابلوهای « فالگیر بغدادی »، « زرگر بغدادی و شاگردش »، « میدان كربلای معلا » و « عرب خفته » اشاره كرد. 
كمال الملك در سال ۱۳۱۹ق به ایران بازگشت و مدرسه صنایع مستظرفه را با هدف تدریس و توسعه هنر نقاشی در ایران برپا داشت و همگام با آن به رشته های منبت كاری، موزائیك سازی و قالیبافی هم عنایت ویژه ای نشان داد و این روند را تا هنگام كودتای ۱۲۹۹ ادامه داد. در این میان وزارت معارف برای تداوم كار مدرسه نقاشی كمال الملك مساعدت مالی لازم را به او می نمود. 
به دنبال وقوع كودتای ۱۲۹۹ كمال الملك حاضر نشد به رضاخان روی خوش نشان دهد و در این راستا حتی تقاضای رضاشاه جهت ترسیم تصویر محمدرضا ولیعهد وقت را رد كرد. 
این موضعگیری همگام با سعایت ها و حسادت ها و فرصت طلبی هایی كه اطرافیان و برخی رجال نشان می دادند، موجبات سرخوردگی رضاخان را از او فراهم كرده و منجر به برخورد و بی عنایتی حكومت و دولت رضاخان با او شد، سپس وزارت معارف چنانكه دلخواه رضاشاه بود بودجه مدرسه صنایع مستظرفه را كه تحت مدیریت كمال الملك اداره می شد، قطع نمود و مشكلات متعدد دیگری را پیش روی او قرار داد، تا جایی كه دیگر امكان اداره مدرسه از او سلب شد و به ناچار از خدمت در مدرسه نقاشی كه سالیان طولانی برای توسعه و اعتلای آن زحمات طاقت فرسایی را متحمل شده بود، كناره گرفت و به فاصله كوتاهی شهر تهران را به مقصد مزرعه ای در روستای حسین آباد از توابع شهر نیشابور ترك كرد و گوشه انزوا برگزید. 
كمال الملك طی برخی نامه هایی كه از روستای دورافتاده حسین آباد برای تعدادی از دوستان قدیم و شفیقش در تهران می نویسد، با اشاره و گلایه و شكایت از مشكل سازی ها، حسادت ها، كوته نظری ها و خردستیزی های بی پایان درباریان، رجال و بسیاری از كسانی كه در تهران با او در ارتباط بوده اند، پناه آوردن به بیابان های خشك و عزلت گزیدن در مناطق دورافتاده و بدون امكانات و حتی دچار دزدان و قطاع الطریق شدن را مطلوب تر و خوشایند تر از مراوده و ارتباط با آن گروه پرشمار و خطرناك ساكن شهر و دربار ارزیابی می كند و از این كه با عزلت گزیدن در حسین آباد نیشابور دیگر سعادت برخورد و رو در رویی با آن جماعت را از خود سلب كرده است، احساس آرامش و شادمانی می كند. 
آنچه بود كمال الملك نقاش چیره دست و كم نظیر ایران زمین كه در عشق ورزی به وطن، آزادیخواهی، اخلاق و شرف و انسانیت سرآمد اقران بود، تا پایان عمر، زندگی در مزرعه شخصی اش در حسین آباد نیشابور را بر بازگشت به شهر ترجیح داد. از رخدادهای واپسین سالهای عمر او نابینایی یكی از چشم هایش در اثر یك حادثه بود. كمال الملك نهایتاً در ۲۷ مرداد ۱۳۱۹ در سن ۹۳ سالگی بدرود حیات گفت. مقبره او در نیشابور زیارتگاه هزاران تن از دوستداران كمال الملك است. 
(برای كسب اطلاعات بیشتر در این باره بنگرید به : نامه های كمال الملك، به كوشش علی دهباشی، چاپ دوم، تهران، ۱۳۸۶. و كمال الملك هنرمند همیشه زنده، به كوشش حمید باقرزاده، چاپ اول، تهران، اشكان، ۱۳۷۶.)

 

منبع:موسسه مطالعات تاریخ معاصر نویسنده:مظفر شاهدی

خبرگزاری فارس

                              

 

3) کمال الملک هنرمند مشروطه خواه

گرچه شاهان قاجار كوشیدند هنرمندان زمان خود را به خدمت بگیرند اما ماهیت هنر كه نشأت گرفته از خلاقیت و لطافت روح انسانی است با ماهیت استبداد و زورگویی همخوانی ندارد. از این رو رنج های هنرمندان این دوره، فضای اجتماعی و فرهنگی آن دوران را باز نمایی می كند. استاد كمال الملك از برجسته ترین هنرمندانی است كه دوره قبل و بعد از مشروطیت را درك كرده است. استاد در اولین سال های سلطنت ناصرالدین شاه متولد شد. تولدش را سال ۱۲۶۴ ه.ق گفته اند. مادرش «حاجیه مریم خانم» وی را حامله بود كه راهی تهران شدند و او در تهران به دنیا آمد. بعد از سه ماه به كاشان بازگشتند و كودكی را در دهی نزدیك كاشان موسوم به كله كه در هفت فرسخی كاشان است گذراند. كاشان چند طایفه داشت كه مهمترین آنان غفاری ، شیبانی، ضرابی و... بودند. محمد غفاری فرزند میرزا بزرگ كاشانی بود. پدربزرگ محمد سه پسر داشت كه هر سه بر نقاشی مشغول بودند: 
۱) عموی محمد همان میرزا ابوالحسن خان صنیع الملك بود كه در روزنامه خود به شرح حال و تصاویر رجال می پرداخت.
۲) عموی دیگر در جوانی درگذشته بود.
۳) پدر محمد در خدمت محمدشاه و سپس ناصرالدین شاه نقاشی می كرد. در سن ۱۲سالگی محمد را به تهران نزد دایی اش «آقا میرزا علی خان مجیرالدوله» فرستادند تا به مدرسه دارالفنون برود. پس از دو سال، سالی ۲۰ تومان مواجب بر او مقرر گشت اما محمد علاقه وافری به ادامه تحصیل داشت و نشان نقره علمی را دریافت كرد. وی ۸ سال در دارالفنون مشغول تحصیل بود كه شاه او را خواست.
۲۰ سال بیشتر نداشت كه چهره علیقلی میرزا اعتضادالسلطنه وزیر سابق علوم «فرهنگ» را تصویر كرد. ناصرالدین شاه از آن همه هنر و شباهت به وجد آمد. از معلم نقاشی مدرسه میرزاعلی اكبرخان مزین الدوله سراغ نقاش را گرفته بود و او هم میرزا محمد غفاری را معرفی كرده بود. از آن پس به وی مواجبی دادند و بی درنگ در «عمارت بادگیر» شمس العماره وی را اطاقی دادند و شاه لقب نقاش باشی به او داد و این سمت تا اواخر سلطنت مظفرالدین شاه با وی بود. از مهمترین آثار وی تابلوی تالار آینه است كه در خلق آن حدود ۵ سال بسیار مرارت كشید و خاطری خوش از آن روزگار نداشت كه مصادف شد با دزدی شاگرد باغبان از نخست طاوس و بریدن سر شاگرد باغبان در محضر ناصرالدین شاه كه خود نقاش باشی نقل می كند: چرا در بین افراد دربار كسی نبوده كه به او «ناصرالدین شاه» بگوید مرد حسابی برای چهار مثقال طلا كه انسان را سر نمی برند و از آن بدتر بر فرض كه باید سر بریده شود چرا زیر چشم تو.
میرزامحمد غفاری در سال ۱۳۱۰ ه.ق از طرف ناصرالدین شاه به كمال الملك ملقب شد. زمانی كه ناصرالدین شاه كشته شد، كمال الملك در فكر سفر به اروپا بود. مظفرالدین شاه بر سر كارآمد و یك سال و نیم بعد، استاد از راه قزوین و رشت و انزلی به راستوف و فاركوف و وین و ونیز رسید و بعد به فلورانس و سپس به رم. در آنجا آتلیه ای گزید و بعد به پاریس رفت و در لوور چندین پرده ساخت. زمانی كه مظفرالدین شاه به فرنگ آمد تابلوهای استاد را به شاه نشان دادند بسیار پسندید و شاه حكم كرد كه كمال الملك به تهران برگردد. با این وجود استاد دو سال را در پاریس ماند و سپس به تهران بازگشت. چند وقت بعد از رجعت استاد به تهران فراش امیربهادر كمال الملك را به منزل امیربهادر راهنمایی كرد.
پس از گفت وگویی ساده امیربهادر كه تابلوهای استاد از جمله انواع پرتره ها و به ویژه تابلوی ونوس را دیده بود به كمال الملك گفت شما فقط ونوس و بت و از این جور چیزها می كشید؟ استاد با آن جنبه لطیفه گویی اش جواب داد: من نقاشم هرچه سفارش دهند می كشم. امیربهادر گفت: مثلاً صورت حضرت عباس بن علی را هم می كشی؟ او می گوید: بلی.
امیربهادر می پرسد: روی چه حسابی می كشی؟ و استاد پاسخ می دهد: بر روی موازین، احادیث و از روی خیال. او دو تابلو را كه سفارش حسینیه بوده می كشد. مظفرالدین شاه در فرنگ بود كه استاد راهی كربلا می شود و دو سال در عتبات می ماند و در كربلا و كاظمین و بغداد تابلوهایی را می آفریند. او سرانجام قسمتی از حسین آباد نیشابور را با اندك درآمد و پس اندازش خرید كه در آنجا سرپرستی دو دختر برادرش میرزا ابوتراب را هم برعهده داشت؛ آسیه خانم و عالیه خانم. در همین دوران وی از طرف حكیم الملك كه وزارت فرهنگ را برعهده داشت به معاونت وزارت فرهنگ انتخاب شد. ایشان به تاسیس مدرسه صنایع مستظرفه پرداخت. چندی بعد بر اثر مسائلی كه از سوی سید محمد تدین حاصل شد كمال الملك آنجا را ترك كرد و به مشهد رهسپار شد و در نیشابور بود كه از یك چشم نابینا شد. برای مداوا به تهران آمد و پس از بهبودی دوباره به نیشابور رفت و در حسین آباد تا آخر عمر اقامت گزید. سال های زندگی در حسین آباد به كندی و تنهایی می گذشت.
استاد پیر، بیمار و تنها شده بود و كهولت سن، بدی دید و رعشه دستان مانع از نقاشی كردن و یا كتاب خواندن و نوشتن او می شد. كمال الملك در مردادماه سال ۱۳۱۹ خورشیدی در حدود ۹۵ سالگی در گذشت. دولت رضاشاه مرگ او را با بی تفاوتی نادیده گرفت. كمال الملك را بستگانش در بیرون مقبره شیخ فریدالدین عطار دفن كردند. كمال الملك در سال های انحطاط صنعت مینیاتور در زمان قاجار ظهور كرد، پرسپكتیو را در نقاشی تجربی آموخته بود و بعد از سفر به اروپا با آن علمی آشنا شد و نقاشی را به سبك اروپایی یعنی استادان ایتالیا و فلاماند در ایران احیا كرد. او متمایل به ناتورالیسم بود. در سال های جوانی فریفته را فائل بود و بعدها كه در صنعت ورزیده شد به رامبراند علاقه یافت: «رافائل نكاتی دارد كه فوق توصیف است ولی من رامبراند را دوست دارم، هرچند رافائل را اعظم از رامبراند می دانم و در آثار رامبراند بسیار شگفت زده ام.» (به نقل از خود استاد)

 

منابع: ۱- مهدی بامداد، شرح رجال ایران، ج۳ ۲- قاسم غنی، خاطرات، ج۸

روزنامه شرق

 

          

 

      

 

***ارژنگ حامي هنرمندان***

 

                                                       

 

كليه حقوق اين سايت مربوط به گروه توليدي و مهندسي ارژنگ يزد ميباشد .                                        طراحی وب : پیشرو پرداز