شرکت تولیدی رنگهای هنری ارژنگ

معانی نمادين گنبد

معانی نمادين گنبد

 رنه گنون

ترجمه:فرزين فردانش

برخي از نمادها در بسياري از فرهنگ‌هاي جهان مشترك‌اند. گاه اين نماد‌هاي مشترك مدلول واحدي هم دارند، و اين بر اهميّت مطالعه‌ی آنها براي دست‌يابي به مشتركات فطري انسانها، مشتركات وحياني آنان، و شناخت تعامل ميان فرهنگ‌هاي بشري مي‌افزايد. گنبد در زمره‌ی اين نمادها است. مولف در اين مقاله، كه در واقع تقرير و تلخيص او از مقاله‌ی مهم آناندا كوماراسوامي در اين موضوع است، به برخي معني اين نماد در فرهنگ‌هاي مهم سنّتي مي‌پردازد

 

آناندا كوماراسوامي[1] در مقاله‌اي به موضوع نمادگرايي در گنبد پرداخته است.[2] از آنجا كه بحث او بسيار مهم است، ما در اينجا به مهمترين نكات آن مقاله اشاره مي‌كنيم. نخستين نكته‌ی مهم درباره‌ی ارزش نمادين و زاينده‌ی هنر معماري است و آن اينكه در دل هر ساختمان كاملاً سنّتي و در تار و پود آن معناي هستي نهفته است. اين معنا را مطابق با تعريف عالم كبير و عالم صغير مي‌توان دريافت، زيرا اين معنا هم‌زمان هم به جهان هم به انسان اشاره دارد. طبعاً اين نكته در درجه‌ی اول درباره‌ی پرستشگاه‌ها و بناهاي مقدس صادق است، امّا اين سخن درباره‌ی خانه‌ی مردم عادي نيز رواست؛ زيرا نبايد از ياد ببريم كه در تمدن سنّتي هيچ چيز دنيوي نيست. حال آنكه امروزه مسكن دچار چنان فرومايگي آشكاري شده است كه آن را جز براي برآوردن نيازهاي مادّي ساكنان آن نمي‌سازند و ساكنان نيز به اين خواهش‌هاي پست و محدود تن در مي‌دهند

 

نيازي به گفتن نيست كه مي‌توان به صورت‌هاي گوناگون به اين معناي هستي‌شناختي راه يافت. تعداد اين صورت‌ها بسيار است و به ديدگاه هر جامعه بستگي دارد و از هر صورت گونه‌اي از معماري سنّتي زاييده مي‌شود؛ امّا در اينجا تنها به يكي از اين گونه‌ها مي‌پردازيم كه از الگوهاي بنيادين است و به همين سبب، رواج بسيار يافته است. اين گونه بنايي است با قاعده‌ی مربّع – كه اگر مستطيل هم باشد، مهم نيست – و گنبدي كم و بيش نيم‌دايره‌ی بر فراز آن. از مصاديق معروف اين گونه استوپاي[3] بوداييان و قبّه يا گنبد مسلمانان است كه صورت كلّي هر دو كاملاً به يكديگر شبيه است.[4] در عين حال، مي‌توان از آن دسته از كليساهاي مسيحيان يادكرد كه گنبدي بر فراز بخش مركزي آنها ساخته‌اند.[5] در بسياري از موارد هم، اين نوع بنا در نگاه اوّل قابل تمير نيست؛ مثلاً قوس با دو پايه‌ی عمودي و مستقيم‌الخط و نقطه‌اي در رأس در واقع همان برش عمودي اين نوع بناست. پس در قوس، "سنگ كليد" يا سنگ تيزه همتاي بلندترين نقطه‌ی تارك گنبد است. باز هم به معناي حقيقي اين صورت خواهيم پرداخت.[6

 

واضح است كه اين دو بخش بنا، به ترتيب، به زمين و آسمان اشاره دارند؛ يعني شكلهاي مربع و دايره يا احجام مكعب و كره به ترتيب نمادهاي زمين و آسمان است. در سنّت خاور دور، بيش از ديگر نقاط جهان بر اين تناظر تأكيد كرده‌اند؛ امّا در واقع، اين مطابقت مختص خاور دور نيست.[7] حال كه به سنّت خاور دور اشاره كرديم، بي مناسبت نيست كه يادآوري كنيم در چين باستان، جامه‌ی امپراتوران در بالا گرد و در پايين مربّع بود. اين جامه در واقع معنايي نمادين داشت، همچنان كه همه‌ی اعمال و زندگي آنان بعدي نمادين و عبادي داشت. اين معنا دقيقاً همان معنايي است كه صورت معماري آن اكنون موضوع بحث ماست.[8] بگذاريد بيافزاييم كه اگر بنا را سرابي بيانگاريم – كه گاه در واقعيّت و گاه به صورتي نمادين چنين شباهتي وجود دارد – آن‌گاه به نماد غار مي‌رسيم كه در تمثيل، تصويري از همه هستي است

 

بايد به معناي كلّي، معناي دقيق‌تري را هم افزود؛ و آن اينكه اگر سراسر پيكر بنا را از بالا به پايين بنگريم، مجموعه‌ی اجزاي آن نماينده‌ی سير از يكتاي بي‌همتايي است كه تارك گنبد نشانه‌ی آن است [به سوي كثرات]؛ گويي همه‌ی بنا تا پي و شالوده از آن منشعب شده است.[9] برعكس، نظر از پايين به بالا نشان‌دهنده‌ی رجوع اين تجلّي است به آن واحد

كوماراسوامي در اين باره تمثيلي ودايي را يادآور مي‌شود كه در آن، سه ريبهوس[10] از جام(پاترا)[11] واحدِ تواشتري،[12] چهار جام ديگر پديد آوردند؛ (و نيازي به گفتن نيست كه شكل جام نيز چون شكل گنبد نيم‌كره است.) عدد سه، كه در اين تمثيل در بين واحد و چهار قرار گرفته است، بدان معناست كه فقط در فضاي سه‌بعدي، آن واحد اصلي مي‌تواند به چهار تبديل شود؛ و اين دقيقاً همان معناست كه در صليب سه‌بعدي نموده شده است. عكس اين فرآيند نيز در اين افسانه آمده است كه بودا پس از آنكه چهار جام را به صدقه از مهاراجه‌هاي چهارگوشه‌ی عالم گرفت آنها را به يك پياله تبديل كرد؛ و اين اين بدان معني است كه براي وجودِ به وحدت رسيده، جام مقدس[13] بار ديگر همچون آغاز يكي شده و به نقطه‌ی آغاز تجلّي عالم بازگشته است.[14] (روشن است كه جام مقدس در سنّت غرب همان پاتراي هندوان است

 

پيش از ادامه‌ی بحث بايد يادآور شويم كه بناي مذكور ممكن است افقي هم ساخته شود؛ مثلاً ممكن است به انتهاي بنايي با نقشه‌ی مربع مسطيل يك بخش نيم‌دايره بيافزايند؛ و اين بخش همواره در آن سمتي است كه اثر قدسي را بدان سوي نسبت مي‌دهند. در اغلب موارد، اين همان جهتي است كه نور از آن سوي مي‌تابد، يعني مشرق، و نمونه‌اي كه بلافاصله به ذهن مي‌آيد كليسايي است با محراب نيم‌دايره. نمونه‌ی ديگر را مي‌توان در صورت كامل معابد فراماسونري ديد. مي‌دانيم كه لژ در حقيقت مربعي كشيده است، يعني درواقع تركيب دو مربع است [يا مستطيلي] كه طول آن از شرق به غرب دو برابر عرض آن از شمال به جنوب است؛ اما به اين زوج مربع، كه هيكل خوانده مي‌شود، دبير را با صورتي نيم‌دايره از سمت شرق اضافه مي‌كنند؛ و بايد افزود كه اين دقيقاً همان نقشه‌ی باسيليكا[15] است

 

حال بازگرديم به سازه‌ی عمودي. همان گونه كه كوماراسوامي مي‌گويد، بايد اين سازه را كلاً در رابطه با محور مركزي آن در نظر گرفت. اين نكته آشكارا در كلبه‌اي ملاحظه مي‌شود كه سقف گنبدين آن بر روي ستوني قرار گرفته و اين ستون رأس گنبد را به زمين پيوند مي‌دهد. همين حالت در برخي از استوپاها ديده مي‌شود كه در آنها، محور مركزي در داخل سازه وجود دارد و گاه از سقف گنبد ني بيرون مي‌زند؛ اما لازم نيست كه اين محور به صورت مادّي نيز جلوه‌گر شود، چنان‌كه محور جهان، كه اين ستون نيز تمثيلي از آن است، در هيچ جا نمود مادّي نداري. مهم اين است كه بايد مركز زمين زير گنبد را، يعني نقطه‌اي را كه مستقيماً در زير رأس گنبد قرار مي‌گيرد، به مركز عالم تعبير كرد. درواقع، اين نقطه‌ی مكان به مفهوم لغوي يا در اصطلاح نقشه‌برداري نيست؛ بلكه چنبه‌ی نمادين و متعالي دارد و در نتيجه ممكن است در هر مركز تعريف شده و مقدس محقق شود. اين چنين است كه بر حسب نياز، آداب عباديِ ساختنِ بنا، تقليدي حقيقي از آفرينش جهان به شمار مي‌آيد. پس رابطه به واقع رابطه‌ی جنين و بند ناف است. در بسياري موارد، بسته به اينكه بنا خانه‌ی مسكوني باشد يا پرستشگاه، در اين نقطه آتشدان و اجاق و محراب را قرار مي‌دهند. بايد افزود كه محراب در واقع همان آتشدان است و برعكس، در تمدن سنّتي، به آتشدان نيز بايد به چشم محراب نگريست. پس در اينجاست كه آگني به صورتي نمادين تجلّي مي‌كند؛ و در همين باره به خاطر داريم كه اَوَتارا[16] در مركز غاري آغازين زاده شده است. روشن است كه معنا در اينجا نيز همان معناست، اما به صورتي ديگر به كار رفته است. وقتي در رأس گنبد روزني تعبيه شود، دود آتش دان از آن به خارج راه مي‌ياد. اما بر خلاف انديشه‌ي امروزيان، اين روزن تنها جنبه‌ی كاركردي ندارد، بلكه بر عكس، واحد معاني ژرف و نمادين است

===============================

برگرفته از: فصلنامه خيال، شماره 4، زمستان 1381

---------------------------------------------------------

اين مقاله ترجمه‌اي است از

Rene Guenon, "Le symbolisme du dome", E. T. oct. 1938 

-----------------------------------------------

 

پي‌نوشت‌ها

 

[1] Ananda Coomaraswamy (1877-1974)

 

[2] اين مقاله در منبع زير چاپ شده است:

 

Indian Historical Quarterly, March 1938

 

و بعدها "The Symbolism of the Dome" شامل مجموعه‌ی "The Door in the Sky" شد، انتشارات دانشگاه Princeton ، سال 1997.

 

[3] stüpa 

[4]

علاوه براين، به همان نست هدف و غايت دو بنا همسان است، از آنجائيكه استوپا (حداقل در اصل خود) در تكيه‌ی بر خانه نهاده شده است، و قبّه عمود بر مقبره‌ی يك قديس و عارف است

 

[5]

اگر كليسايي شكلي داشت از صليبي لاتيني كه موردي عمومي‌تر است، شايسته است دقت شود كه اين صليب از باز كردن مكعبي كه، همه‌ی سطوح‌اش بر روي رويه‌ی زيرين‌اش تاخورده باشد، بدست مي‌آيد (كه صراحتاً بر نمادپردازي قوس پادشاهي فراماسونري اشاره دارد). پس سطح زيرين مكعب، كه بالطبع در وضع و محل اصلي خود باقي مي‌ماند، با بخش مركزي بالا كه در گنبد نمودار مي‌شود، مطابقت مي‌كند

 

[6]

در برخي از كارهاي قوس پادشاهي فراماسونري، معني سلسله مراتبي زيرْطاق در نحوه‌ی نمايش بر آن صريحاً به بخشي از زودياك، يكي از درب‌هاي انقلابي مقرر بر سنگ كليد، اشاره دارد؛ علاوه بر اين، با توجه به اينكه اين درب در سازش با آنچه در بالا ذكر شد، "ورودي" است يا "خروجي"، معمولاً بايد متفاوت باشد  

[7]

در سنّت بنّايان، گذر از مربع به قوس نماينده‌ی گذر از زمين به آسمان است (و واژه‌ی عروج، كه براي اشاره به مرحله‌ی پذيرفته شدن در رده‌ی قوس پادشاهي است، نيز به همين علّت انتخاب شده است)؛ يعني از رازهاي كمتر به رازهاي افزون‌تر رسيدن يا به وجود مقدس و پادشاهي دست يافتن؛ زيرا نام كامل اين مرحله قوس مقدس و پادشاهي است و به علل تاريخي كه اكنون جاي طرح آنها نيست، هنر مقدس در نهايت جاي خود را به هنر پادشاهي داده است. شكل دايره و مربع با دو نشانه‌ی نقّاله و گونيا نيز تداعي مي‌شود كه نمادهاي مكمل دو وجه زمين و آسمان‌اند

 

[8]

امپراتو در چنان جامه‌اي به انسان حقيقي بدل مي‌شودكه ميانجي بين زمين و آسمان است و در وجود خود، قدرت زميني و آسماني را پيوند بخشيده. دقيقاً به همبن ترتيب استاد بنّا، كه اگر به قصد خود جامه‌ی عمل پوشاند، به انسان حقيقي بدل مي‌شود، همواره دربين گونيا و نقّاله قرار دارد. در همين زمينه زمينه بايد از لاك‌پشت هم ياد كنيم كه بخش زيرين لاك آن تخت است و نماد زمين به شمار مي‌آيد، حال آنكه بخش روي لاك، كه صورت گنبدين دارد، با آسمان متناظر است؛ و خود جانور كه در بين دو بخش لاك قرار گرفته، نماد آدمي است در بين زمين و آسمان. بدين ترتيب، مثلثي حاصل مي‌شود كه نقشي بس مهم در

نمادگرائي [آيين]

 تائو(Tao)

و آرايش جهان در اين آيين دار  

[9]

شكل صليبي يك كليسا نيز شكلي چهارجزئي است. از اين رو، نمادپردازي عددي در اين مورد به همان شكل در مربع زيرين باقي مي‌ماند  

[10] Ribhus 

[11] päntra

 

[12] Twashtri

 

[13] Grail

 

[14]

پيرامون موضوع تاويشتري و سه ريبهوس، به منزله‌ی سه‌گانه براي "هنرمندان" و "پيشه وران"، مي‌بينيم كه شخص در اصول سنّت هندو جهت ساخت يك بنا، تطابق آنها را به طريقي در معمار (sthapati) و سه همراه يا دست‌يار يعني نقشه بردار (sütragrâhi) ، سنگتراش (vardhakî) و نجّار (takshaka)، مي‌يابد. هم‌تراز با اين سه‌تايي در فراماسونري ، در جنبه‌اي واژگون، يعني كشندهْ "ياران شيطان"ِ هرم(Hiram)، يافت مي‌شود

 

[15] basilica 

[16] avatara

 

                                    ***ارژنگ حامي هنرمندان***

                                                       

 

كليه حقوق اين سايت مربوط به گروه توليدي و مهندسي ارژنگ يزد ميباشد .                                        طراحی وب : پیشرو پرداز