شرکت تولیدی رنگهای هنری ارژنگ

مینی مالیسم و هنرهای تجسمی - نقاشی (قسمت اول)

 

مینی مالیسم و هنرهای تجسمی - نقاشی(قسمت اول):

سیدرسول  معرک نژاد

دوران مدرن در دهه ی 1960 به انتهای خود رسید و تاریخ ، دوره ای جدید را آغاز کرد که آن را با واژه ی « پسا مدرن » می شناسیم ،  با نظریه ها و مباحث متفاوت و متناقض .آنگونه که ؛ " ژان فرانسوا لیوتار" (Jean Francois Lyotard)، پسا مدرن را بخشی تفکیک ناپذیر از دنیای مدرن می خواند.[ 14-ص47 ] و به گفته ی "یورگن  هابرماس" (Jurgen Habermas )؛«معمولا با بکارگیری پیشوند  Post (= پسا ) تداوم جریانی را تحکیم می کنیم و نه گسستش را .» [9-ص35] و به سال 1980 در شهر فرانکفورت سخنرانی با عنوان «مدرنیته – پروژه ای ناتمام » را ایراد کرد . [21-ص272] و کسانی همچون "فِردریک جیمسون"(Fredric Jameson - 1984)،     "تری  ایگلتون"  (Terry Eageton- 1985) و "چالز  نیومن"       (Charles Newman - 1985) جواب صریحی نمی دهند و مخاطب را با یک سلسله حدس و گمان رها می کنند تا خودش از میان تعاریف ، معنایی دست و پا کند.[15-ص66] با تمامی تفاسیر در دهه ی 1960، پسامدرنیسم با تفکری مجزا از دوران مدرن و با واژگانی همچون «التقاط گرایی » (Eclecticism)،         « دهکده جهانی »،«جامعه فرا صنعتی »،« عصر اطلاعات موج سوم »،«کثرت گرایی » (Pluralism) خود را به ثبت رساند و البته جریان های اجتماعی بسیاری رخ داد تا راه برای ورود به دنیای جدید باز شد نظیر ؛جنگ ویتنام، هیپی گری، راهنمایی های صلح طلبانه، حرکت های ضد نژاد پرستی و تبعیض نژادی.[15-ص60] اگر چه دنیای اجتماعی و فلسفی پسامدرن، دهه ی 1960 را برای آغاز خود برگزید اما هنرهای تجسمی پسامدرن در دهه ی 1980 شروع خود را اعلام کرد.[9-ص59] فاصله زمانی دهه ی 1960 تا 1980 را لیت مدرن (Late Modern )خوانده اند.[10-ص38] چرا که در این زمان و در حیطه ی هنرهای تجسمی مکتب ها و جنبش هایی پدید آمدند که تفکر مدرن را ارج می نهادند و به اسلوب و ارزش های آن پای بند بودند، نظیر؛ پاپ آرت، مینی مالیسم (= حداقل گرایی ) و کانسپچوالیسم  (Conseptualism=هنر مفهومی ). و از میان آنها ، مینی مالیسم را نهایت هنر مدرن ذکر کرده اند.[1-ص45] در این مجال به اختصار درباره ی مینی مالیسم هنرهای تجسمی به ویژه حوزه نقاشی خواهیم پرداخت و علل و عوامل پیدایی آن را مورد بررسی قرار خواهیم داد .

 

در فرهنگ « بریتانیکا » درباره ی مینی مالیسم آمده است:«جنبشی که در اواخر دهه 1960 در عرصه هنرها،به ویژه نقاشی و موسیقی در آمریکا پا گرفت و بارزترین مشخصه آن تاکید بر سادگی بیش از حد به صورت، و توجه به نگاه عینی و خشک بود. آثار این هنرمندان گاهی کاملاً از روی تصادف پدید  می آمد و گاه زاده شکل های هندسی و مکرر بود.»[8-ص35]

مینی مالیسم نمونه ای از ایجاز و سادگی را در خود دارد و بیانگر سخن " رابرت براونینگ " (RobertBrowning؛ 1812-1889) می باشد: (Less is more)،«کم زیاد است »و همین واژه « کم زیاد » برچسبی شد تا منتقدان، هنر مینی مالیسم را با عنوان های ضد و نقیض بخوانند، در حیطه هنرهای تجسمی با "هنر خنثی "، " ساختارهای فراهندسی "، و " هنر ساختارهای بدوی "[4-ص205] و در حیطه ادبیات به ویژه حوزه داستان کوتاه با واژه های تمسخرآمیز "رئالیسم سوپر مارکتی "، " آدامس بادی شیک "و "مینی مالیسم پپسی کولایی ".[5-ص39] در سال 1908 "هنری جیمز " درباره ادبیات داستانی گفته بود:«نشان بدهید. حرف نزنید و یک کلمه بیشتر از آن چه، کاملا ضروری است نگویید.» و " هانری ماتیس " (Henri Matisse) هنرمند فوویست (Fauvist) نیز در مورد نقاشی مطلبی دارد که یادآور سخن جیمز است:« در یک تصویر، نقش هر جزء باید کاملا مشخص باشد هر چیزی که حضورش در پرده ضروری نباشد حتما زیان آور است.»[22-ص141] این سخنان بسیار نزدیک به رفتار مینی مالیست ها در هنرهای تجسمی است. مینی مالیسم اکثر هنرها را از موسیقی، نقاشی و ادبیات گرفته تا سینما تحت تاثیر خود قرار داد. آغاز هنر مینی مالیسم از ایالات متحده بود. پیروان این جنبش انواع ساختارهای فضایی، شبکه ای، مدولی (Modular =قطعه ای،بخش بخش ) و جفت کاری (Assemblage) را به کار بردند تا هر گونه بیانگری و توهم بصری را نفی کنند.[6-ص565] به عبارتی آنان نگاهی ایجازگرایانه به اثر هنری داشتند و در پی آن بودند تا هر آنچه به اثر هنری به ویژه نقاشی پیوست می شد تا با آن معرفی شود را بزدایند و عناصری که در سنت نقاشی با اثر همراه بود را به حداقل برسانند.[19-ص18] آغاز چنین اندیشه ای برگرفته از گروه "انتزاع پسانقاشانه" ( Post-Painterly Abstraction) به خصوص آثار و اندیشه "فرانک استلا" (Frank stella) بود.

 

frank stella    

فرانک استلا و نقاشان انتزاع پسانقاشانه، نقاشی را به تقلیل نیافتنی ترین جوهر خود بدل کردند و ذوق تکنیکی را از نقاشی گرفتند."ادوارد  لوسی – اسمیت" ( Edward Lucie–smith ) اندیشه این گروه نقاشان را برابر با اندیشه پوزیتیویست های خردگرا می داند و به نقل از "باربارا رز " (Barbara Rose) منتقد آمریکایی می آورد:" یک ساختار هنری در تعریف حقیقت خود به طور طبیعی نسبت به حذف همه عناصری که با جوهره و ذات آن بیگانه هستند، اصرار می ورزد. بر اساس این استدلال، هنرهای تجسمی در شکل خالص و ناب خود از هر گونه معانی ادبی و یا استعاری که فوق تصویری است تهی شده و هنر نقاشی، با فاصله گرفتن از ادبیات، هر آنچه را که غیر تصویر است مردود خواهد شمرد." [19-ص110و 112] و با چنین تصوری ، " سوزی گابلیک " آثار استلا را همانند اعداد خنثی ذکر کرد.[ 17-ص54-55] فرانک استلا در نمایشگاه " شانزده آمریکایی" به سال 1960، در موزه هنرهای مدرن نیویورک آثاری را به نمایش گذاشت که « تمامی این آثار بوم های سیاهی بودند که نوارهای موازی به پهنای 2/5 اینچ بر روی آن ها نقش بسته بود. استلا بعد ها این شیوه نقاشی های نواری خود را در سِری دیگری بر روی آلومینیوم و مس و در مواردی با استفاده از رنگ سرخ، اجرا کرد.» [19-ص121] استلا درباره ی این آثارش گفته است:« باید درباره نقاشی تناسبی، یا به عبارت دیگر توازن ساختن اجزای مختلف نقاشی با یکدیگر، کار می کردم. پاسخ صریح و آشکار به این مساله، توسل به تقارن بود. مشکل بعدی یافتن روشی برای استفاده از رنگ بود که راه حل اول را کامل کند. این هم به مدد استفاده از تکنیک ها و ابزار نقاشانی که دیوار منازل را رنگ می زنند، حل شد. » "کارل آندری"(  Carl Andre )در مقدمه کاتالوگ آثار استلا در نمایشگاه "شانزده آمریکایی" چنین نوشت: «  فرانک استلا لازم می بیند نوار نقاشی کند. در نقاشی او جز نوار چیز دیگری نیست. نقاشی استلا نمادگرایانه نیست. نوارهای او مسیر قلم مو بر بوم است. این مسیر فقط به خود تابلو منتهی می شود .» از طرفی واکنش برخی منتقدان به آثار استلا خوش بینانه نبود نظیر "برایان  اُدا هرتی" که آثارش را  « سزان نیهیلیسم و استاد ملالت» خوانده بود.[17-ص54و 55]

 

نگاه گروه انتزاع پسانقاشانه و استلا به نقاشی به عنوان یک شیء بود، شی ای که امکانات تازه ای برای تمامیت بخشیدن به نقاشی ناب مطرح می کرد و نقاشی را از محدوده تابلو فاصله می بخشید . [19-ص120] استلا در این باره گفته بود؛« من با آنانی به جدل می پردازم که به دنبال ارزش های کهنه در نقاشی هستند با ارزش های اومانستی( humanistic = انسان گرایانه ) که همواره در تابلو  می یابند، و تابلوهای من بر این واقعیت استوار است که آنچه را می توان روی تابلو دید که در تابلو هست.»[23-ص117] ادامه تلاش و تکامل اندیشه جنبش انتزاع پسانقاشانه را می توان در آثار مینی مالیست ها شاهد بود. اکثر مینی مالیست ها همانند نقاشان انتزاع پسانقاشانه از مکتب "اکسپرسیونیسم انتزاعی"       ( Abstract Expressionism ) دهه 1950 آمریکا شروع کرده بودند. اما آن را جوابگوی اندیشه های خود نیافتند و در مقابل آن قرار گرفتند. اکسپرسیونیسم انتزاعی با افراط در حدیث نفس و ذهنیت گرایی، به گفته سوزی گابلیک به نوعی "سانتیمانتالیسم کنایه آمیز " بدل شده بود و مینی مالیست ها در مقابل چنین هنری به روش شناسی دقیق تر و نظام مندتر در احساس تعادل و تقارن بصری روی آوردند [17-ص52] اکسپرسیونیسم انتزاعی وام دار اندیشه های "واسیلی کاندینسکی"( Wassily Kandinsky )بود . وی در کتاب های خود بویژه "معنویت در هنر "(1) و "نقطه ، خط ، سطح" (2) تاکید بر هنر بصری داشت که به موسیقی نزدیک باشد.[12-ص187] اندیشه کاندینسکی در بین سالهای 1942 تا 1951 در آثار نقاشان آمریکایی، بروز واضح تری یافت و خود را بیشتر به عنوان یک اندیشه مطرح کرد تا یک مکتب هنری، چرا که جوهر آن اثبات خود انگیخته فرد بود. [2-ص468] به اندیشه " هربرت رید" اکسپرسیونیسم (Expressionism)، هنری است « که یک فشار یا ضرورت درونی را آزاد کند. این فشار بر اثر عاطفه یا احساس ایجاد می شود و اثر هنری به صورت مفر یا دریچه ای در می آید که به وسیله آن تاثر روانی تحمل ناپذیر به تعادل مبدل می شود.آزاد شدن نیروی درونی به این صورت ممکن است به حرکات تندی منجر بشود و ظواهر امور طبیعی را چنان دگرگون کند که زشت به نظر آید ."[12-ص183]

بدین ترتیب آثار اکسپرسیونیست های انتزاعی چنین به نظر می آیند که نقاش بی درنگ و با سرعت به انجام خلق اثر پرداخته است و زیاد دور از ذهن نیز نمی باشد چرا که « آثار ایشان با القاء ذهنیت جدیدی از نقاشی – به صورت حادثه ای عینی، عملی بی درنگ و سریع – تجلی بخش درک و احساس جدید از زمان است. بدین ترتیب نقاشی تا آنجا رشد می کند که می تواند بیانگر نمادین بخشی از نمایش وجود هنرمند باشد که به دست خود او ترسیم می گردد.» [13-ص14]

Jackson pollock                                           abstract expressionism

مینی مالیسم ها در مقابل هنر اکسپریونیسم انتزاعی  به پیکره سازی پرداختند زیرا اکسپرسیونیسم انتزاعی نتوانسته بود به وضوح از عهده ارائه سبکی در پیکره سازی برآید و تمام دستاوردهایش در زمینه نقاشی خلاصه می شد، در این راستا مینی مالیست ها به خلق اشیاء سه بعدی پرداختند. آنان از فرم های چهارگوش و مکعب استفاده کردند تا  از هر گونه استعاره و معنا و بیان خویشتن مبرا باشند و بتوانند از آن فرم ها در تکرار و به صورت سطوح خنثی استفاده کنند. به اعتقاد مینی مالیست ها، آنچه تا حال نقاشی خوانده شده است بیان یک توهم است و این توهم آمیز بودن باعث باور ناپذیری اثر می شود و برای رها شدن از این ناباوری و توهم به فضای سه بُعدی روی آوردند و با خلق آثار سه بعدی احساس می کردند توانسته اند با مساله توهم سه بعد نمایی کاذب بر روی سطح دو بعدی غلبه کنند. و همچنین به اندیشه آنان، آثارشان بازتاب و ما به ازای واقعیت بیرونی نبود بلکه خود آثار واقعیت تازه ای فراتر از یک بازتاب محض بودند."دانلد جاد "( Donald Judd ) نام " اشیاء مشخص " را برای آنها انتخاب کرده بود.[17-ص57] به گفته وی؛« لزومی ندارد اثر دارای ویژگی های زیادی برای جلب توجه،مقایسه یا تجزیه و تحلیل تک تک عناصر و تفکر و تامل باشد. آنچه جذابیت دارد، خود اثر و به صورت یکپارچه و مجموعه  ویژگی های آن است. آثار من نه نقاشی بوده و نه مجسمه، بلکه اشتباه این است که نقاشی را صفحه ای صاف و مستطیل شکل می دانند که بر دیوار نصب شده است.»

 

Wassily Kandinsky

Wassily Kandinsky

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

فهرست منابع در قسمت آخر

ادامه دارد....

...........................................................................................................

با تشکر فراوان از خانم مریم میرزایی که تایپ مطالب این مقاله را به عهده داشتند

 

***ارژنگ حامي هنرمندان***

                                                       

 

كليه حقوق اين سايت مربوط به گروه توليدي و مهندسي ارژنگ يزد ميباشد .                                        طراحی وب : پیشرو پرداز